السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

54

تفسير الميزان ( فارسي )

ولى جوابش روشن است ، و آن اين است كه صاحب اين اشكال غفلت ورزيده از اينكه قرآن كريم چه نظرى نسبت به آثار اعمال دارد و اينكه اثر هر عملى به عاملش بر مىگردد مربوط به آثار اخروى اعمال است كه به هيچ وجه به غير صاحب عمل ربطى ندارد ، و در اين باره فرموده است : « مَنْ كَفَرَ فَعَلَيْه كُفْرُه وَمَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ » « 1 » . و اما آثار دنيوى اعمال چنان نيست كه به غير فاعل نرسد بلكه در صورتى كه خدا بخواهد به عنوان انعام و يا عذاب و يا امتحان اثر عمل شخصى را به شخص ديگر نيز مىرساند بنا بر اين اينطور نيست كه هر فاعلى بتواند به طور دائم اثر فعل خود را به ديگرى برساند ، مگر همان احيانا كه گفتيم مشيت خدا بر آن تعلق گرفته باشد ، و اما خود فاعل اثر فعلش دائما و بدون هيچ تخلفى به خودش برمىگردد . بنا بر اين نيكوكار سهمى از عمل نيك و بدكار سهمى از عمل بد خود دارد ، هم چنان كه فرمود : « فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه » « 2 » . پس اثر فعل از فاعلش جدا نمىشود ، و بطور دائم به غير او نمىرسد ، و اين همان معنايى است كه از على « 3 » ( ع ) روايت شده كه فرمود : تو هيچ احسانى به غير نمىكنى و هيچ بدى نيز به غير نمىكنى آن گاه اين آيه را تلاوت فرمود . * ( « فَإِذا جاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ لِيَسُوؤُا وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَما دَخَلُوه أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبِيراً » ) * . « تتبير » به معناى هلاك كردن و از ماده تبار به معنى هلاك و دمار است . و كلمه : « ليسوؤا » از مسائه به معناى غصه دار كردن است . گفته مىشود « ساء زيد فلانا » يعنى اندوهناك كرد او را و اين كلمه بطورى كه بعضى « 4 » هم گفته‌اند : متعلق است به فعل مقدر كه بخاطر اختصار حذف شده . و لام در آن براى غايت است ، و تقدير آن چنين است : « بعثناهم ليسوؤا وجوهكم بظهور الحزن و الكابة فيها - ما آن بندگان خود را برانگيختيم براى اينكه نشانه هاى ناراحتى

--> ( 1 ) هر كه كفر بورزد عليه خود كرده و هر كه عمل صالح كند به نفع خود تهيه ديده است . سوره روم آيه 44 . ( 2 ) هر كس به وزن ذره‌اى نيكى كند آن را مىبيند ، و هر كس به وزن ذره‌اى بدى كند آن را مىبيند سوره زلزال ، آيه 8 . ( 3 ) كشاف ، ج 2 ، ص 650 . ( 4 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 16 .